تهِ خط:
کم ندیده ایم که در این دیار, بواسطه ی رابطه و مسایلی از این دست, افرادی صاحب جایگاه شوند و بر جای بزرگان تکیه زنند به گزاف.
اما اینان باید در زمینه ی تواناییهایشان در آن عرصه, از حداقل ها برخوردار باشند و صدالبته از شخصیتِ لازمه.
شکی نیست که بخصوص در عالم فوتبال, تنها نمیتوان تکیه کرد به حمایت بالا دستیها, چرا که لاجرم تکرار میشوند آن افتضاحات تاریخی , نظیر؛ باختِ خفت آور مقابل قطر برای اولین بار,حذف کردنِ تیم پرستاره و پر امیدِ امید,سقوط تیمهایی چون شهرداری تبریز, سایپا, فولاد به دسته ی پایین....
هر چند شاید با کج سلیقگیها و بی تدبیریها, باز هم آزمودگان بخواهند که بیازمایند, بنا بر مصلحت اندیشی به سبکِ خودشان.
اما چیزی که به نظرمیرسد, اینست که اینجا تهِ خط است و آخرین ایستگاه برای چهره ی نامتعادل فوتبال ما, که همواره بهره جسته است از حمایت دستگاهها, و تاوانِ این محبتها را پیکره ی نحیف ِ فوتبال و فوتبالیهای ما پرداخته اند همواره.... ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت
11:18 |
حاجی, حاجی, مکه:
(حجکم مقبول و سعیکم مشعور)
خدایتان عجب مهربان است و با صفا! عجب حالی پخش میکند بین تان و چه زود میگذرد از خطاهاتان! شاید هم خطا نمیکنید و ما خطا میکنیم که خطا می پنداریمشان.
یکروز آن یکی حاجی را میگیرید به باد اتهام و فردایش حلالیت می طلبید از همان حاجی. یک شبه 360 درجه که نه , 180 درجه گردش میکنید و صاف میشوید و بعد, حاجی حاجی, مکه!
خود را مرد خدا میپندارید حتما" و لایق زیارت خانه اش, حکما". فارغ از آنهمه ناروا و تهمت و افترا.
گناه اگر گناه باشد و خلاف اگر خلاف, پس همیشه خلاف است و گناه. لاجرم, ذی قعده نمیشناسد و ذی حجه, و فرقی هم ندارد که رجب باشد یا رمضان.
اگر آن یکی حاجی خلاف میکرده سالِ پیش, پس تو چه کاره بوده ای حاجی؟.... ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت
22:49 |
عشق یا کاتالیزور:
بعضی چیزها هستند که جایگاهشان در دل مردم است و در باورشان. و هیچگاه نمیگنجند در چارتِ سازمانی و عملکرد سیستماتیک. و بر نمیتابند هیچ ماده وتبصره و قانونی را.
لذا اگر عده ای, هیچگاه به این واقعیت پی نبرده اند و یا نخواسته اند که پی ببرند, باید (آموزگارِ سختگیرِ تجربه) تا کنون درسشان داده باشد که هر گاه هر چیز را از دلِ مردم بیرون کشیده اند ,به طمعِ بهره برداریهای ناسالم اقتصادی و سیاسی, و آن را به دستگاههاکشانده اند وخوراک رسانه ها کرده اند, تیشه زده اندبه ریشه ی عشق مردم و ایمان و باورشان.
خیلی از اعتقادات بوده است که از دل مردم بیرون کشیده اند و ظاهر کرده اند بر روی خروجی رسانه ها, و به همین واسطه, عشق مردم را به فنا سپرده اند و نابودی.... ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در دوشنبه یازدهم آبان 1388 و ساعت
21:4 |
سکوت:
سکوتِ حنجر پرخون, کجا حکم رضا دارد؟
کجا آن بغض بشکسته, سرود خوش نوا دارد؟
بسا دایه که میسوزند بیش از مادر میهن
کجا آن مادر دلخون, به فرزندان جفا دارد؟
کجا آن سفره ی خالی ز عطر و برکت گندم
به گِردِ خود صفا دارد, کجا بوی خدا دارد........ ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 و ساعت
22:50 |
زخم:
من آن زخمی و دربندم
من آن آویزه ی آوازه ی دردِ دماوندم
منم که خسته میگریم, منم که خسته میبارم
منم که زخمها از خنجرِ این سایه ها دارم
منم که دردها از سبزیِ این دشنه ها دارم
اگرچه چشم من اشک است
اگرچه قلبِ من خون است
اگرچه گوشه ی تنهاییم پهنای هامون است,... ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه هشتم مهر 1388 و ساعت
22:35 |
حربه:
چند سال پیش , در بازی دوستانه پاس- پرسپولیس در ورزشگاه دستگردی بود که برای بار دوم ,از زبان علی پروین خطاب به بازیکنانش شنیدم ؛(اگر در شرایط عادی از پس حریف برنمی آیید, شرایط را غیر عادی کنید)!
و در ادامه, آن بازی دوستانه به یک بازی سنگین بدل شد و پر زد و خورد.
بعدها که به عملکرد پروین, بیشتر دقیق شدم, این تئوری را در بازیهای دیگر او یافتم ؛ در تیم ملی مقابل کره جنوبی بود که ستاره ی کره ایها(کیم) تحت تاثیر یارگیری فشرده و خشونت بیش از حد ایرانیها, از شرایط عادی مسابقه خارج شد. همین حربه در مقابل ژاپن و بازیکن کلیدی شان( راموس) بکار رفت و موثر نیز واقع شد.بازی غیرعادی و دور از انتظار و دفاع 11نفره در زمین الجزایر نیز براساس همین تئوری طرح ریزی شده بود, شاید! ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت
12:22 |
سرخ و کبود:
تویی سرخ و منم آبی
همه آغشته و مرطوب در دریای بیتابی
همه آواره ی صحرای بی آبی
من از سرخی تو سرخم , به دل دلشوره ها دارم
تو از کابوس و شب اندیشه ی آبی ,
پریشانی و بیخوابی
همه دلشوره ات را در حضور این من بیتاب می یابی....
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در دوشنبه ششم مهر 1388 و ساعت
1:38 |
دماوند:
ای دیو سپید پای در بند
ای گنبد گیتی ای دماوند
آسفالت به تن نموده اندت
از بهر رفاه گاو و گوسفند!
آسفالت شده دهان ما نیز
با دست جماعت هنرمند...
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در جمعه دوم مرداد 1388 و ساعت
0:51 |
قمار در غبار:
انتظار داشتیم تا پس از شکستهای خجالت آور و سریالی فوتبالمان, سونامی ببینیم و دگرگونی در ارکان مدیریت فوتبال .
با خود میگفتیم با این نتایج, اگر سونامی رخ ندهد در فدراسیون, لااقل گردوخاک خواهد شد در سطح مدیریتی اش.
اما این روزها همه جا گرد وخاک دیدیم الا در فدراسیون فوتبال با مدیریتی منحصر به فرد و آسوده.
فدراسیون فوتبال روزگار خوش و آرامی را سپری میکند کماکان. هنوز هم چانه زنی ها برای درصد و پورسانت و شیتیل است نه برای سرو سامان دادن به کارها در آنجا.
همانجاییکه مینشینند و قمار میکنند روی عشق و دلخوشی دیگران. همانجا که فوتبال این مملکت به امانت سپرده شده به دست جماعتی نا امین... ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 و ساعت
15:12 |
من با دوچرخه آمدم :
اینکه یک مدیر, عکسی با شورت ورزشی داشته باشد, گارانتی ایجاد نمیکند برای موفقیتش در این حوزه. بسا مدیرانی که ورزشی هستند اما مدیر نیستند و بسا مدیرانی که غیر ورزشی هستند و موفق در مدیریت ورزشی.
اگر یکسال فعالیت کاشانی در پرسپولیس, زمانی اندک و ناکافی باشد برای ارزیابی کارکرد این مدیر غیرورزشی, میتوان بعنوان نمونه اشاره کرد به مدیریت 17 ساله ی (یزدانی خرم) در فدراسیون موفق والیبال. اما همان کارنامه ی پربار 17 ساله هم ضمانت ایجاد نکرد برای تکرار موفقیت مطلوب در فدراسیون کشتی.
اینها شواهدیست بر این واقعیت که کار کردن در حوزه ی ورزش و رشته های گوناگونش پیچیدگیهایی خاص دارد و ریزه کاریهایی ویژه... ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 و ساعت
5:40 |
(رضا رشتی) بچه ی انزلی:
با اینکه به هومن قول داده بودم , از این دفعه میرم مغازه ش برای اصلاح, ولی نمیدونم چرا پاهام منو میکشید سمت مغازه ی رضا رشتی, دو باره.
هومن, همسایه و بچه محل قدیمی ماست, واسه همین یکی دوبار ازم گله کرده که چرا نمیرم مغازه ش, میگه ما همسایه ایم و هرچی باشه حق آب و گل داریم و از این حرفا......
با اینکه هومن بچه ی درستیه, مغازه ش خیلی شیک و تروتمیزه, خیلی تحویل میگیره و خیلی خوب سرویس میده.... ولی نمیدونم چرا پاهام منو میکشید سمت مغازه ی رضا رشتی, دوباره!!!
نمیدونم چرا تا موهام یه ذره بلند میشه, یاد عطر چایی مغازه رضارشتی میفتم, دلم هوای عکسهای درودیوار مغازه ی رضا رو میکنه. با اینکه دیدمشون هزار بار, ولی دلم میخواد بازم ببینمشون.
یاد اون عکسِ میرزا کوچک خان میفتم که رضا زده بالای آینه و زیرش نوشته؛( رفیقِ بی کلک میرزا)!!!!.... ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت
14:24 |
ریش خند:
می خندد, نمیدانم به چه چیز, اما هنوز می خندد. هر چند که خنده هایش کمرنگ تر به نظر میرسند و از تهِ دل نیستند مثل سابق, اما هنوز می خندد.
شاید هر کسِ دیگر هم به جای او می بود و میدانست زوایایِ آشکار و نهانِ انتخابِ رییس فدراسیون و پروسه یِ کاندیداتوری او را, او هم می خندید به ریشِ این جماعت . این استخوان خرد کرده های عالم مدیریت و دنیای توپ گرد. ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هفتم تیر 1388 و ساعت
1:52 |
گل و سبزه:
منتظر بودیم تا در سئول , گلها برویانند در دروازه ی کره, نه سبزه ها به روی دستهایشان.
چرا که آنها را فوتبالیست میدانستیم و ملی پوش, بیشتر و پیشتر از هر چیز دیگر.
در میدان سخت سئول, آنها سربازان این آب و خاک بودند و تنها وظیفه شان شکست دادن کره بود و نه سبز بستن و چیزی دیگر. آنها باید با تمام ظرفیت فکری و ذهنی شان متمرکز میشدند بر روی ثانیه به ثانیه ی آن بازی حساس و سرنوشت ساز. اما اینچنین نکردند و بی شک در صدی از توان ذهنی و بدنی شان برای مسائلی خرج شد که باید فراموش میشدند در آن روز ویژه ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در شنبه ششم تیر 1388 و ساعت
4:38 |
سلطان نامه:
به درویشی قناعت کن که سلطانی خطر دارد
کجا چشمان بد خواهان به درویشان نظر دارد
کجا حاجت بود لابی برای قرمز و آبی
پسر را که نشانی از هنرهای پدر دارد
به لاف و وعده ی خالی , نشدتغییر احوالی
نه هر حرفی اثر دارد نه هر شیری جگر دارد
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در سه شنبه دوم تیر 1388 و ساعت
9:24 |
خسته :
دلم تاول زده , عینهو آسفالتِ سوخته ی کفِ خیابونای تهرون.
دلم شکسته, عینهو شیشه ی شکسته ی میوه فروشیِ ( ننه لیلا).
حس و حالم ته کشیده, عینهو سهمیه ی بنزینِ 3 ماه ِ اول سال.
دلم ابریه, عینهو این روزای آخر خرداد. آخ که چه برجی بود , خردادِ امسال. آخ که چه سنگینِ قدمهاش.
این چند وقته هر جا که نگاه میکردم, سبز میدیدم و شور وحال, ولی نمیدونم این دلِ لا مصب ما چرا سبز نمیشد و خرم, توی این هیاهو. ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 و ساعت
5:13 |
واعظان
(واعظان) کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
داعیه دارند از (اخلاق و صدق و راستی)
در عمل این غنچه را نشکفته پرپر میکنند
(پیش کسوت) را کنند بازیچه ی بازی خود
مشورت با (بچه ها) در کنج دفتر میکنند.... ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه هفتم خرداد 1388 و ساعت
1:58 |
ما هستیم:
روزیکه آمدند (علی زاغی) بودند و وقتی رفتند, (سلطان).
آنروز که آمدند,(اردشیر) بودند و وقتِ رفتن (امیر) و( ژنرال).
اولین روز که آمدند, ( سوتی) بودند و(سولاخ),و وقتِ رفتن (عقاب) بودند و (کاپلو) .
همانها را میگویم که با ژیان آمدند و رفتند با ماکسیما.
خیلیها آمدند و رفتند, بعضی به عرش رسیدند و برخی به فرش خزیدند.
برخی پیراهن فروختند و روزگار خریدند, برخی نیز با عشق دویدند.
حال بار خود را بستند کم و بیش و گرفتند رهِ خویش, اما, هنوز ما هستیم.
مایی که حاضر بودیم پروسه ی ( ژنرالی) را و ناظر بودیم فرایندِ سلطانی را........ ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه ششم خرداد 1388 و ساعت
7:50 |
تو فکر یک سقفم:
فصل نقل و انتقالات است و آبستن اتفاقات. فصلی آکنده از دور زدنهای مجاز و غیر مجاز. فصلی سرشار از پیچیدن و پیچاندن در پیچهای نه چندان خطرناک.
در طی این سالها آنقدر وقایع عجیب دیده ایم و اخبار غریب شنیده ایم که دیگر تعجب نخواهیم کرد , اگر مدیر عامل و بازیکن وعده گاهشان, کارگاهِ خیاطی باشد , تا هر آنچه میخواهند ببرند و بدوزند در خفا, و در نهایت عهد بشکنند و پاره کنند آنچه را که نباید! ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در سه شنبه پنجم خرداد 1388 و ساعت
14:4 |
ال کلاسیکو:
( فری )نشسته بود ترک موتورم. خلاص کرده بودم. سرازیری دربند رو میومدیم پایین همینجوری. عجب باد خنکی میزد توی صورتمون. چه صفایی داشت آخر شبی. فری یه نمه حالش بهتر شده بود انگار.
یه ذره حرف میزد, یه ذره ( داریوش) میخوند. یه ذره حرف میزد , یه ذره ( ستار) میخوند. صداش قشنگه فری.
حرفاشو یه خط در میون میشنیدم.صدای اگزوز, بلند بود لامصب. فقط وقتی با دست میزد پشتم, میفهمیدم داره سوال میکنه, منم بدون اینکه بفهمم چی میگه, میگفتم آره!!..... ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 و ساعت
3:34 |
مشکل پسند:
یکی سرخ ویکی آبی پسندد
یکی هم زرد و عنابی پسندد
من از عناب و زرد و سرخ و نیلی
پسندم آنچه را (لابی) پسندد........ ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 و ساعت
12:24 |
رقیب محترم‘ رفیق نامحترم:
امیر, جام را برد و جلالی دلها را.
ابراهیم زاده شاهکار کرد و مظلومی چشمها را خیره. سه رتبه ی اول لیگ به امیر رسید و همکارانش در تیم ملی.
استقلال که شایسته ترین بود برای قهرمانی, تا آخرین لحظات , نفسهای یک رقیب سرسخت و محترم را حس میکرد در کنارش. رقیبی که تنها زانو زد در برابر آمار شگفت انگیز و جهانی آبیها در گلزنی.
قهرمانی استقلال و نایب قهرمانی ذوب آهن, از آنرو ارزشمندتر است و معتبرتر , که سرنوشتش در زمین چمن رقم خورد, نه در کمیته ی انضباطی و استیناف و راهروهای مجلس... ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت
15:44 |
روزمعلم: آقا اجازه به بزرگی خودتون ببخشید, هر چی باشه شما بزرگی و بزرگوار, بخشش هم از بزرگانه به قولِ بزرگان.
آقا اجازه ببخشید که گفته بودیم , این فوتبال پاک نیست و آدم حسابی دیگه توش کم پیدا میشه!
ببخشید که گفتیم, این فوتبال همش نامردیه, از بسکه خنجر دیدیم دستِ نا لوطیها و بی معرفتها!
ولی ( تا وقتی نامرد هست, مرد هم هست!), آقام میگفت........ ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت
1:26 |
زیرزمین: چنان از باند زیرزمینی میگویند که خودشان در صداقت و درستی, تمام و کمالند انگار. همانها که به داستان مبهم تبانی دامن زدند برای جهت دادن به جریانهای متعفن زیر زمینی. همانها که یارای دیدن نداشتند برای بالانشینی و آرامش آبیها. از سلامت مایلی کهن میگویند و از فحاشیهایش نه. از درست بودن انتخابش میگویند و از جریان نادرستی که روی کارش آورد, نه!.......... ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 و ساعت
11:34 |
در محضر استاد:
مایلی : کاش به خارج میرفتم تا عزیز شوم.
- اگه میرفتی که از گشنگی مرده بودی, اینجا پارتیت کلفت تره.
-
- مایلی :به جای قانون مداری, مصلحت مدار هستیم.
- اگه قانون مدار بودیم که جنابعالی ( حبس ابد) تشریف داشتین.
-
-
- مایلی :گناه من اینست که از احمدی نژاد حمایت کردم.
- اینکه گناه نیست, مصلحت اندیشیه.
-
- مایلی : قطبی نه شناسنامه داشت نه گذرنامه
- ولی صیغه نامه داشت به جون حاجی.
-
- مایلی :قرار بود (مدیرفنی) پرسپولیس شوم.
- کشک هم کشکهای قدیم!
- مایلی :حضرت علی(ع) برای کار خصوصی, شمع بیت المال را خاموش میکرد.
- راستی حاجی جون, از پیکان قهوه ای رنگِ(دفتر مشترک) چه خبر؟
-
- مایلی :جذب شخصیت احمدی نژاد شدم.
- دل به دل راه داره.
-
- مایلی :در زمان من, تیم ملی بر سر سفره ها و سجاده های مردم آمد.
- مثل حالا که پول نفت سر سفره ها آمده.
- مایلی :ادبیات دایی در شان یک معلم نبود.
- آقا اجازه, شما ببخشید.
- ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 و ساعت
2:22 |
دستبوس :
اینبار که نوبت گرفتی از منشیِ دکتر, اینبار که شرفیاب شدی برای دستبوسی, اینبار که مجالی یافتی مجدد ,برای خودشیرینی وچاپلوسی و آدم فروشی, کمی هم از خودت بگو و محبوبیتت در نزد مردم ومقبولیتت در این جایگاه .
بگوکه چرا در مواجهه با آبیها, اینهمه مغضوبی در بینشان ومنفوری در دلشان.... ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 و ساعت
20:9 |
پنجره فولاد: (سه-پنج-دو) اینهمه (اِرور) داد ولی باز(رِفرش) کرد ازروی کله شقی.
نخواست که سیستم رو ارتقا بده, لااقل یه پله بالاتر.
گفتیم که این (هارددیسک) چندان هم هارد نیست و جوندار... خیلی شل تر از این حرفاست که میگن بر و بچ....عینهو جنس بنجل چینی میمونه , کفِ بازار رضا.... وا میده از دقیفه ی 90 به بعد... میگی نه...برو دربی رو ببین...الاتحاد رو ببین, حالا هم بیا سایپا روببین.... ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 و ساعت
0:38 |
روز آخر: مدیر عامل قرمزها میگوید که پرسپولیسیها اهل تبانی نیستند!!.
این درست که با بهره جستن از مراکز قدرت و اهرمهای پرفشار دولتی و تحت نفوذ قرار دادن کمیته ی انضباطی و کمیته ی داوران , برای تضعیف حریفان, کمتر نیاز باشد به تبانی به شکل ملموس و محسوس. اما حافظه ی فوتبال ایرانی, مواردی را ثبت و ضبط کرده است که نه تنها این ادعای مدیر عامل را رد میکند, بلکه نشان میدهد که آنها در بسیاری از اینگونه موارد, یکه تاز بوده اند و سر آمد!... ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 و ساعت
15:41 |
سالم:
در آن روز به یاد ماندنی که بر اثر هجوم جمعیت 120 هزار نفری , بناچار تا نزدیکیهای چمن آزادی پیش روی کرده بودیم, با شگرد همیشگی اش یعنی ضربه ی سر, حکم داد به برتری آبیها, و بدل شد به یکی از محبوبترینها در بین محبوبها..... ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در سه شنبه یازدهم فروردین 1388 و ساعت
13:7 |
نسخه:
بالاخره ( میت روی زمین نمیمونه) و تیم ملی هم بدون آقا بالاسر نمیمونه , از صدقه سر بالا سری ها.
آدم میمونه حیرون, وقتی میشنوه, واسه تیم ملی صحبت شده با حاجی مایلی !!
مگه همین حاجی مایلی نبود که تا چند ماه پیش, توی خواب هم نمیدید که یک تیم بدن دستش از دسته های پایین؟!
اصلا" از فرط بیکاری بود که زد به سیمِ آخر. انگار یکی بهش میگفت؛ پاشو مرد یه کاری بکن, چقدر چمباتمه زدی کنج خونه؟؟! همون وقتا بود که زد به سرش بشه وکیلِ مردم توی مجلس!!!......... ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در سه شنبه یازدهم فروردین 1388 و ساعت
1:36 |
اهلا" و سهلا" مرحبا: استادیوم خوش نما... اهلا" و سهلا" مرحبا
با صدهزارتا باوفا... اهلا" و سهلا" مرحبا
عمه و ( دایی) و بابا ...اهلا" و سهلا" مرحبا
وحید و کعبی و کیا ...اهلا" و سهلا" مرحبا ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه نهم فروردین 1388 و ساعت
13:11 |
|
|